حكيم زجاجى
105
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ورا سعد وقاص بد ساخته * به كيوان سرش را برافراخته به آيين قصر انوشينروان * برآورده بود آن جهانپهلوان بگفتند احوال آن با عمر * برنجيد از آن مهتر نامور ورا از سر كار معزول كرد * نباشد به گيتى چو فاروق مرد 245 به كوفه درون بود يك مرد پير * توانا و دانا و دانشپذير ورا عمر بن حفص فرخندهنام * بيامد بر نامور شادكام « 1 » چو نزديك عبد الملك رفت راست * سرافراز درحال برپاى خاست « 2 » نشاندش بر آن تخت نزديك خويش * سخن گفت با او ز اندازه بيش بپرسيد از او حال آن قصر باز * بگفت او سراسر بدان سرفراز 250 كه اين قصر ، سعد بن وقاص كرد * به گيتى نباشد چنان شيرمرد پس از وى ابو موسى اشعرى * بر اين قصر بد چون مه و مشترى پس از وى على صاحب ذو الفقار « 3 » * براين قصر بد « 4 » مدتى روزگار پس از مرتضى بود پور حكم * كه باب تو بد « 5 » سرور محترم پس از باب تو بود پور بشير * سرافراز نعمان دانشپذير 255 ز ماوابى پور ( ؟ ) ازآنپس بهجاى * مزين از او بد سرير و سراى ازآنپس عبيد اللّه بن زياد * كه او داد نام بزرگان به باد دگر باز [ عثمان ] ابن البشير * براين قصر و اين بوموبر بود مير دگربار آمد عبيد زياد * بدين بوموبر كرد بيداد و داد چو او رفت عبد اللّه بن مطيع * بيامد بر اين قصر و جاى رفيع 260 پس از وى سرافراز مختار بود * كز او روز بر دشمنان تار بود چو او كشته شد مصعب بن زبير * نظر كن بدين اختر تيزسير تويى اين زمان اى جهاندار شاه * چو خورشيد تابان بر اين جايگاه شنيدم كه شعبى بر آنجاى بود * چو بشنيد اين قصه برپاى بود به عبد الملك گفت كاى كامدار * حديثى عجايب ز من گوشدار 265 من از ديده گويم ، شنيده به جاى * بمانم كه ديدم بر اين خوشسراى
--> ( 1 ) ر ( 2 ) خواست ( 3 ) ذو الفقار ( 4 ) بر ( 5 ) بر